این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است


عبدالله رضوی



از قدیم گفتن: آدم عاقل از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشه.

متاسفانه ما ایرانی ها درس عبرت نمیگیریم. و باز هم از قدیم گفتن عقل که نباشه بدن در عذابه!

به قدری هم اوضاع پیچیده شده که امید به بهبودی دیگر یافت می نشود.

آیا وضعیت آخر نرسیده؟! زمان وضعیت آخر نشده؟!


انتقام طبیعت نزدیک است.

و در این انتقام کسی جان سالم به در نخواهد برد!

انتقام طبیعی(طبیعت) سرنوشت محتوم تمام کسانیست که پست فطرت بودن را معنی بخشیدند و ذره ای از انصاف را ترجمه نکردند.


وحشی دشت معاصی را دو روزی سر دهید

تا کجا خواهد رمید آخر شکار رحمت است


ما چه کار کنیم تا حالمون خوب باشه؟! ما چه کار کنیم که حالمون عالی باشه؟!

جوابش اینه: باید در بازی زندگی با تمام وجود بازی کرد. حال خودمون رو به نتیجه بازی وابسته نکنیم! اگر با تمام وجود بازی کنیم، نتیجه بازی هرچیزی باشد، قابل قبول و مقبول است.

آیا در عمل موردی رو میشناسیم که مصداق این کلام باشد؟! فارغ از هر سوگرایی دینی و مذهبی و هر گونه سلیقه ی مذهبی، یک مثال بزرگ و عالی وجود دارد. من خانمی رو میشناسم که در بازی زندگی برادرزاده هایش را به شکل ناجوانمردانه به شهادت می رسانند! برادرش را به شکل ناجوانمردانه به شهادت می رسانند! خودش و همراهیانش را به اسیری می برند. وقتی در آخر این قصه از او می پرسند که حالت چطور است؟ در جواب می گوید: "والا ما راُیت الا جمیلا، ما راُیت الا جمیلا!!!"

وقتی در بازی زندگی با تمام وجود وارد شویم و وقتی با تمام وجودمان بازی کنیم و حال خودمان را به نتیجه ی بازی وابسته نکنیم، حالمان همیشه خوب و عالی خواهد ماند.

کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود. کربلا در کربلا می ماند اگر این نگاه زینب نبود.

در دل هر رنجی دردی و مصیبتی، بذر یک خیری نهفته است، برابر با آن مصیبت و گاهی بزرگتر از آن! اما باید دو شرط لازم و کافی وجود داشته باشد. آن دو شرط صبر و سپاسگزاری است. در صورت وجود این دو شرط بذر خیر شکوفا خواهد شد.

 

امیدوارم حال شما همیشه خوب و عالی باشد و احساسات شما وابسته به شرایط بیرونی و دیگران نباشد و سرشار از بهترین و عالی ترین احساسات باشید. هرچند سخت است ولی شدنیست.


عاشق واقعاً کیست؟!

عشق واقعاً چیست؟!

آیا واقعاً عشق وجود دارد؟!

قرنهاست واژه ی عشق دهان به دهان، نسل به نسل و سینه به سینه در حال چرخش است. مثال های زیادی از عشق های بزرگ و رویایی داریم، ولی آیا عشق واقعی را بشر می تواند حتی معنی بکند؟!

شاید معنی عشق به اندازه تعداد افراد کره زمین باشد! به همین پیچیدگی!

این روزها چیزی که زیاده لاف عاشقیه!

هر کسی نظری داره، ولی در یک کلام عاشق باید عاشق باشه و هیچ.

عشق زوال نداره

عشق انتها نداره

عشق مرز نداره

عشق واقعی شاید آغاز داشته باشه ولی قطعاً  پایان نداره.


گاهی اوقات کار احساس و عقل به جایی میرسه که دیگه آدم قفل میکنه گاهی هر کدام جداگانه قفل میکنند، یعنی عقل و احساس. گاهی آدم خسته میشه و گاهی به بن بست میرسه. این حس رو همه تجربه کردند، اما کیفیت و کمیت اش متفاوته. گاهی ساده ترین روزمره گی های یک انسان میشه آروزی دست نیافتنی یک انسان دیگر! و شاید اگر بگویم زندگی به این چیزهاش خوبه، خودم هم کفری میشم! دنیا جای قشنگیه، اما نه برای بعضیا. قشنگتر بود اگر فقری وجود نداشت، اگر جنایتی نبود، اگر تی نبود! وقتی به این فکر میکنی که یه روز نخواهی بود، همه چی خنده دار میشه و هه چی شوخی میشه. انسان موجود خیلی عجیبیه! تنها موجودیه که فاصله بین عشق و نفرتش به اندازه ی عجیب بودنشه! و شاید به جرات بتونم بگم اگر روزی موجودات ذی شعوری ما انسانها رو ملاقات کنن آچمز میشن از اینهمه باگی که داریم! چرا واقعاً؟!!! جواب این چرا رو هیچ کسی تا به حال نتونسته بده! و غم انگیزترین نقطه ماجرا اینجاست که این باگ در وطنمون که پاره ی تنمونه بشدت زیاده، آنقدری که باعث کرش کردن شدید تمام سلولهای مغزی ما میشه و کلاً با هیچ alt+ctrl+delete ی هم رفع نمیشه! و نهایتاً باعث سوختن CPUی آدم میشه و با هیچ خنک کننده ای هم نمیشه خنک اش کرد! حتی نیتروژن مایع! و اینجوری میشه که دود از کله ی آدم بلند میشه. بله، شاید بگین من هم رد دادم! ولی باور کنید وقتی آدم فکرش رو میکنه که چرا که ما اینقدر خوبیم توی بد بودن، آدم از خودش بیزار میشه و ترجیح میده قاطی کنه تا اینکه بخواد جواب این سوال رو پیدا کنه! هر چند چشمم آب نمیخوره، ولی امیدوارم حالمون خوب بشه. یعنی ما میبینم اون روز رو؟!!!

یک رمضان دیگر هم تمام شد. روال همین است. سالها پشت سر هم می گذرند و به اصطلاح عمر ما است که مثل برق و باد می گذرند.سئوالی که هنوز بی جواب مانده و سالهاست که بی جواب است این موضوع بوده که چرا مبانی و آموزه های مذهبی نتوانسته به قدری که انتظار می رفته ما و رفتار ما را اصلاح کند؟! چرا ما هنوز هم اندرخم یک کوچه ایم؟! و متاسفانه هر روز هم بدتر می شویم! در سلسله پستهای قبلی به نکات مهمی اشاره کردم و گفتم که مجموعه ای از عوامل مختلف باعث و بانی این شکست در اصلاح فرد و اجتماعی است، از عوامل فردی گرفته تا عوامل اجتماعی. و به نظر من نقطه عطف این موضوع عدم وجود یک اراده ی محکم می باشد. چرا که شاید آموزه های دینی لازم باشد ولی کافی نخواهد بود.


فرهنگی که رو به افول است و به سوی زوال می رود! این روند غم انگیز فرهنگ حال حاضر کشورمونه! بی تعارف و بی پرده باید بگوییم و اعتراف کنیم که شاید غم بارتر از وضعیت قرمز خشکسالی در کشور، وضعیت قرمز بی فرهنگی تهدید کننده است. این روند با تمامی مختصات آن که حتماً چالشی است بس بزرگ برای اهل فن و دانشمندان جامعه شناس و روانشناس، به قدری وحشتناک است که حتی در نگاهی در صحبتهای نوجوانان و حتی کودکان این سرزمین بویی از اعتراف و اعتراض رو شاید بشه فهمید! و متاسفانه هیچ ارگانی فکری به حال و روز ناخوش فرهنگ نمی کند. فرهنگی که در حال احتضار است.


برای تمامی افراد دنیا یقیناً حتی شده یکبار پیش آمده که از فرط حرف زیاد برای گفتن(بخوانید درد دل)، ترجیح می دهند ساکت بمانند. حالا نیز حرف زیاد است و مجال کم. برای انسان آزاده بسی آزار دهنده و رنج آور است، در زمانی که دیگر اثری از انسانیت نمانده است. حال این مباحث وقتی وارد موضوع فلسفه هستی و وجود می شود، میبینیم که خاصاً خود ما در این بعد از جهان هستی عملاً بازیچه ای بیش نیستیم. حال بازیچه کی، مشخص نیست! هر چه خودم را متقاعد می کنم به قبول اختیار، فقط یک شاهد و دلیل این حس را در من میکشد و حس جبر را بر من چیره می سازد. و آن یک دلیل نه مرگ و زمان آن، بلکه چرایی وقوع و ثبوت تولد و پیدایش آن می باشد.

باعث بسی تاسف است که به یک شایعه یا حتی گیریم واقعیت، که بنزین گران می شود، صف های طویلی در پمپ های بنزین تشکیل شد! این یک فاجعه ی فرهنگی است! فارغ از مسائل اقتصادی یا مسائل و زیرساخت ها و بافت فرهنگی-ی! کشور، آیاد سودی که از یک باک بنزین می شود برد چقدر است؟! آیا فردی که دیشب به خاطر سود چند ده هزار تومانی در صف بنزین بود به این فکر نمی کرد که شاید فردی بیماری داشته باشد یا کار مهم و حیاتی و بزنینی در باک ماشینش نباشد؟! اینها حاصل عدم کفایت فرهنگ یک جامعه است! و این بی کفایتی یک شبه به وجود نیامده است. وقتی ملتی خود را با چهار تا سرستون و. دلخوش کرده و به گذشته ی خود می بالد، بدون اینکه به داشته های فعلی خود نگاهی بکند، حاصلی بهتر از این نخواهد داشت. کسی منکر تمدن و فرهنگ چند هزار ساله ی ایران نیست، آیا مگر می شود صرفاً با گذشته خود را دلخوش کرد؟ همانطور که گفتم فارغ از بنیانهای ی-اجتماعی آیا نباید در بنیانهای ذهنی و فردی مردم کنکاش کرد؟ آیا نباید هر فرد ایرانی از خود بپرسد چرا؟! دیشب برای چندمین بار در سالهای اخیر نشان دادیم که فروپاشی و اضمحلال فرهنگی و اجتماعی ما بسیار عمیق تر و سهمگین تر از آن چیزیست که فکر می کنیم.


پیرو حوادث اخیر، جلسه ای در مجلس برای بررسی و سئوال از برخی مسئولین و وزراء در مورد سیل برگزار شد، فارغ از مسائل مختلف که جای بحث مفصل دارد، چند سئوال مهم وجود دارد. سئوال اول اینه چرا ما ایرانی ها متخصص سفسطه هستیم(قبلاً اشاره ای در

این پست شد)؟! یا چرا باید همیشه داستان تکراری دور باطل گربه رقصانی را داشته باشیم(قبلاً در

این پست اشاره شده بود)؟! نیز فارغ از وظایف مسئولین چرا مردم به خود رحم نمی کنند(قبلاً در

این پست و در

این پست اشاره کردم)؟! همچنین چرا ما عرضه ی استفاده بهینه از بارندگی ها را هم نداریم(قبلاً در

این پست اشاره کردم)؟! نهایتاً درس عبرتی هم نمیگیریم! و این روند همچنان ادامه خواهد داشت. جالبه که مجلسی ها از کارشناس هواشناسی و وزراء سئوالهای مختلفی پرسیدند، ولی کسی از مجلسی ها نپرسید شما چرا تا الان همچین جلسه ای تشکیل نداده بودید؟! چرا قبل از حوادث مسئولین رو به چالش نمی کشید؟! و چرا همین الان از مسئولین نمی پرسید برای زله های احتمالی بزرگ شهرهای کلان کشور مثل تهران، مشهد، تبریز و. چه کار کرده اید؟! زله هایی که دیر یا زود گریبان شهرهای مذکور را خواهند گرفت و با توجه به ساخت و سازهای افتضاحی که داریم باید منتظر فجایع بزرگی بود!!! ساخت و سازهایی که در مزخرف بودنشان عوامل متعدد و پیچیده ای وجود دارد! مثل: رشوه، خودخواهی، تخلف مسئولین، قوانین ناقص، عدم توجه به قوانین، عدم بازرسی ها و بازخواستهای نهادهای بازرسی از ادارات مسئول و.

نهایتاً زله بزرگ در راه است.

بد نیست پستهای زیر را نیز بخوانید(چون در رابطه با این پست می باشند):

پیشگویی

دور نیست

نزدیک است

شمس دل


تبلیغات

محل تبلیغات شما
Akse Aghaye Khamenei
کیمیا گیلانی آشپزی 20 سپهر هندی زاده پارکـ هشترودیـ دعاوی ملکی فروشگاه مردم متخصص ارتودنسی ریشه